هرکس راه نجات خود را خوب می شناسد

Posted by

توصیه‌های رهبر انقلاب درباره فرهنگ صدقه و رسیدگی به محرومین

«چیزی به تابستان نمانده»
نویسنده: بهاران بنی احمدی
ناشر: چشمه، چاپ اول 1395
136صفحه، 10500تومان
 

شما می‌توانید کتاب «چیزی به تابستان نمانده» را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی شهر کتاب خرید کنید.

****

«… مادرها هميشه اين هراس را دارند، هراس از دست دادن بچه ها. مخصوصاً حالا كه به همان دو شبكه نصفه نيمه قديم، انبوه شبكه هاي خارجي و شبكه ورزش و جام جم و … هم اضافه شده و هزاران شبكه ماهواره اي و هر جا را كه بگيري خبر بد است … ديگر از برنامه تلويزيوني گم  شده ها خبري نيست. ديگر تصوير بچه ها و پيرمردها و پيرزن هايي را كه از خانه بيرون رفته اند و هنوز برنگشته اند در تلويزيون نمي بيني. حالا اينقدر شبكه و اينترنت پرسرعت همه جا را گرفته است كه مي تواني دوست بچه گي ات را آن طرف دنيا پيدا كني و ازش خبري بگيري. گرچه هر طرف كه بروي خبر بد است – به نقل از صفحه 50 داستان.»

اولين رمان بهاران بني احمدي برشی است از زندگی دختری جوان که از تقابل ها و كشمكش های درونی او و همچنین چالش های بیرونی اش از خانواده گرفته تا جامعه حکایت می کند. بني احمدي در پاريس تئاتر و فلسفه خوانده و در ايران تجربه بازيگري را پشت سر گذاشته است و کوشیده آميزه اي از تجربیات گوناگون خود در این حوزه ها را در ساحت داستان نیز به اشکال مختلف مورد استفاده قرار دهد. 
    
بني احمدي کوشیده تجربیات متنوع خود در طول زندگی و تحصیل را  با پرداختی دراماتیزه شده در  رمان «چيزي به تابستان نمانده» به مخاطب ارائه کند.همچنین در بخش های مختلفی از رمان می توان نشانه های علاقه او به شاخص های دهه هایی  که در زندگی هم نسلانش نقش کلیدی داشته ردیابی کرد. نویسنده اگرچه با این نسل در کتاب خود همدلی می کند اما در هیأت ناظری بی طرف با شخصیت اصلی همراه شده و فراز و فرودهای زندگی او را روایت می کند.
    
رمان با فلاش بك  آغاز مي شود و به روش يادداشت نگاري روزانه در دفترچه هاي خاطرات، اوضاع و احوال بارون، دختري از طبقه متوسط را پیش روی مخاطب می گذارد كه در حال بزرگ شدن و ورود به دوره ای تازه از زندگی خود است، اما این تغییر نقش و تفاوت های نسلی میان او و نزدیکانش به خصوص مادرش دغدغه های این شخصیت را می سازد.

 تفاوت نسل ها و چالش هایی که در راستای درک متقابل در این بین به وجود می آید یکی از ایده های اصلی این رمان را می سازد. نویسنده در این رهگذر به تاثیر پديده هاي اجتماعي در اين دوره ها و سال ها (دهه هاي 70 و 80 و چند سال ابتدايي دهه نود) بر زبان، زندگي و مسير قهرمان داستان و شخصيت هاي پيرامونش می پردازد.  همان ابتدا، قهرمان رمان در تقابل و كشمكش با مادرش قرار مي گيرد. مادر اين قهرمان اصول خودش را دارد و محافظه كارتر از دخترش است؛ داستان بر مدار قصه اين دو زن قرار مي گيرد كه هركدام گونه اي از تنهايي را تجربه مي كنند و منتظر فرصتي هستند تا سرنوشت شان را طور ديگري، رقم بزنند.
   
در اين ميان، خوانندگان رمان «چيزي به تابستان نمانده»، انتظار مي كشند و برگ به برگ با رويدادهاي متنوع و البته غيرقابل پيش بيني مواجه مي شوند كه مسير و سرنوشت شخصيت هاي رمان را لحظه به لحظه و يادداشت به يادداشت، تغيير داده و بر مدار رويدادهاي داستاني رمان، رقم مي زند.
    
معلوم نيست چه سِرّي است كه هر چه بيشتر درباره كسي دانسته مي شود، خوانندگان رمان، احساس  مي كنند بيشتر از او دور مي شوند؛ ميان شخصيت هاي داستان، ديوار بي اعتمادي بلندي قد علم مي كند. خوانندگان و شخصيت هاي داستان، توأمان ناآرام تر از پيش مي شوند. در اين پيوند و همذات پنداري، گويي هر چه بيشتر از رويدادهاي داستان آشكار مي شود، به همان ميزان، خوانندگان و شخصيت هاي رمان، در پيش بيني رويدادهاي بعدي عاجزتر مي شوند.
    
نمي شود گفت كه اين تصورات كه تا چه حد قاعده مند هستند يا توجيه علمي دارند، اما تجربياتي هستند كه خوانندگان در داستان با آن ها همراه مي شوند و در باورهاي خود مي توانند مفاهيم ريز و درشت آن ها را حضم و جذب كنند. تجربياتي كه مي تواند به شدت وحشتناك باشد و شخصيت هاي داستان را وادار به دور شدن از خويشتن خويش هم بكند.
    
در اين فرايند پرچالش و سراسر كشمكش است كه نوعي جدال مشترك براي خوانندگان و شخصيت هاي رمان شكل مي گيرد تا آنان در ميانه اين نبرد با خويشتن خويش بسوزند و از دل خاكسترهاي پختگي و تعالي، ققنوس وار برخيزند و در فضاي داستان به پروازي براي تكامل و تزكيه دست يابند.
    
از نگاهي ديگر مي توان گفت كه مسايل خصوصي آدم ها مي تواند براي آنان و همينطور آدم هاي پيرامون شان، اضطراب، تشويش و هولناكي به بار آورد؛ به قول دريا ماندگار، مادر بارون: پنهان مي شوي پشت برگ هاي سفيد. جوهر سياه. من در پي تو پيرتر مي شوم/ تو از پس اين راه بلند كوتاه مي خندي. خودت را براي مامان به خواب مي زني اما. من با تو تا خود خدا هم غريبه ام.
    
در اين ميان، گرد و غباري از خاطرات در پس زمينه رويدادهاي رمان باقي مي ماند؛ خاطرات چيزهاي عجيبي هستند. گاهي از كنار هم رد مي شوند، انگار هرگز چيزي بين آن ها نبوده است. خاطرات چيزهاي خوبي هستند، اما آدم را نابود مي كنند. مثل شعرند؛ وقتي خوانده مي شوند، حال و حالت آدم ها خوب مي شود، اما آن ها از درون خالي مي شوند و البته، آن لحظه نمي فهمند كه از درون خالي شده اند.
    
كشمكش ها و دغدغه هاي شخصيت هاي داستان، در خاطره نگاري آن ها جاري است؛ جرياني سيال و پويا که از ذهن شخصيت ها به صفحان رمان و از آن جا به جان و دل خوانندگان رسوخ می کند. گرچه اين دغدغه ها و كشمكش ها، چالش هاي شيرين و گاهي تلخ و تجربه ناپذير، بيم ها و اميدها، خوشايندها و ناخوشايندها، دل خوش كنكي باشند و ردي از اميد در رويدادهاي داستان باقي بگذارند.
     
همين بس است؛ آن ها خوب مي دانند كه خودشان سبب نجات و راهبر سرنوشت خودشان هستند و قرار نيست در اين وانفساي تفاوت دو نسل كه هر دو هم حق دارند و تلاش مي كنند به حق خود برسند، كسي دستگير آنان باشد.
    
قرار هم نيست هيچكس، هيچكس ديگري را نجات دهد، چرا كه هر كسي راه نجات خودش را خوب مي داند. آنان مي دانند كِي وقت پاره كردن پيله درون است تا پرواز و عروج واقعي را براي رسيدن به تعالي و تزكيه آغاز كنند.
 

توصیه‌های رهبر انقلاب درباره فرهنگ صدقه و رسیدگی به محرومین