چالشي براي زندگي

Posted by

لغو ممنوعیت توهین به مقدسات در دانمارک

«آینه تال»
نویسنده: سودابه فرضی‌پور
ناشر: هیلا، چاپ اول 1395
264 صفحه، 16000تومان
 

شما می‌توانید کتاب «آینه تال» را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی شهر کتاب خرید کنید.

****

 «به خانه مامان مي رسيم. دانيال در مي زند و تند تند از شبكه هاي روي در بالا مي رود تا در كه باز مي شود يكي دو باري تاب بخورد. نمي گويم نكن. سعي مي كنم تا وقتي كه واقعاً لازم نباشد نگويم نكن. زندگي خودش بارها و بارها نكن، نگو، نبين، نخور، نشنو، نخواه، نفهم، ندان، نبَر، نبُر، نخند، نباش، نكِش، نكُش و .. خواهد گفت –  به نقل از صفحات 25 و 26 داستان.»
    
«آينه تال»، داستان زني است كه پس از جدايي از كامران، همسرش، تلاش مي كند به هر قيمتي كه شده زندگي اش را با دانيال، تنها فرزندش حفظ كند؛ كشمكش و خط اصلي داستان، چالش ها و رويارويي هاي اين شخصيت است كه در روند رويدادهاي رمان، با موقعيت ها و شخصيت هاي جالبي مواجه مي شود.
    
«سودابه فرضي پور» در مقام نويسنده تلاش كرده است تا حد امكان با بهره گيري از   توصيف هاي بلند به معرفي شخصيت هاي داستانش بپردازد. شخصيت هايي كه در مرز تجدد و سنت گير كرده اند و تلاش مي كنند از اين چالش، سربلند بيرون بيايند.
    
برخي از شخصيت ها در ميانه داستان و انبوهي از چالش ها و رويدادها، مانند «آينه خانم»، همسايه بي سرزبان آن ها، جان خود را از دست مي دهد و راز قتلش در طول داستان پيگيري   مي شوند.  برخي ديگر از شخصيت هاي رمان مانند پيرمرد تنهاي داستان، به ته خط زندگي اش رسيده است و اميدي بريا آينده ندارد، اما شخصيت اصلي داستان تلاش مي كند از وجود او براي  پر كردن خلأهاي عاطفي اش از جمله فقدان پدر، بهره ببرد؛ پيرمرد تنهاست. به نظر مي رسد، شخصيت اصلي داستان كه براي برگزاري جشني به خانه پيرمرد رفته است، مدت هاست كه تنها مانده است. در و ديوار خانه مي گويند آدمي كه در آن زندگي مي كند تنهاست يا نه، خبر مي دهند كه اين آدم شاد است يا غمگين.
    
مي توان به صورت كاملاً اتفاقي، داخل اتاق خانه اي كه تاكنون كسي آن را نديده شد كه اهالي اش را كسي نمي شناسد. وسط اتاق ايستاد و خيره شد به در و ديوار، خيره شد به دود گرفتگي بالاي لوله بخاري … فقط نگاه كرد … همه اين ها با آدم حرف مي زنند، مي گويند كه    آدم هاي اين خانه شادند يا غمگين، راست راستي شادند يا اداي خوشحال ها را در مي آورند؟ … در و ديوار اين خانه مي گويند اين پيرمرد كه اخم كرده و نشسته تنهاست، غمگين و مأيوس است، مدتي است غذاي گرم نخورده، شب خوب نخوابيده و حتي براي قدم زدن هم به حياط  نرفته است.  
    
اين توصيف و ساير توصيفات مشابهي كه توسط نويسنده و در جريان داستان براي بيان شخصيت هاي آن آورده شده اند، تلاش قابل ستايشي است كه فرضي پور مي كوشد ضمن به    كار گيري هماهنگ توصيف، فضاسازي داستاني و جغرافياي تهران در برزخي از سنت و مدرن شدن شخصيت هاي داستان از آن ها استفاده كرده باشد.
    
همچنين، نويسنده با بهره گيري از اين شيوه و تمهيد مي كوشد به كشمكش دروني شخصيت اصلي داستان در بيان احساساتش به طور عام و احساس نبود پدرش به طور خاص، بهره بگيرد؛ او از پدرش تنها يك صحنه مات و گم به ياد دارد: مردي كوتاه قد و چهارشانه، روي زمين خوابيده و سر را گذاشته روي بازو … تصوير با همه گم و تاري اش براي شخصيت اصلي داستان، واضح است. چون كافي است اراده كند تا جلوي چشم هايش ظاهر شود. همان شكلي كه هميشه ظاهر مي شود و بدون هيچ تغييري در جزئياتش، پدرش را به رخ او مي كشاند.
    
او دوست دارد بداند پدر داشتن چه حسي دارد؛ براي درك اين احساس، تجارب بسياري داشته است. خودش را به دايي اش نزديك كرده و حتي در خلوت، تلاش كرده به نادرخان، همسر مادرش، بابا بگويد.
    
فرضي پور در روند شخصيت پردازي رمان خود از تكنيك متناظر سازي شخصيت ها هم بهره برده است؛ علاوه بر شبيه سازي حس پدر با پيرمرد تنها و همسر مادر، در جاي جاي رويدادهاي داستان، شخصيت هاي فراواني به صورت متناظر و با توصيف هاي بلند به خوانندگانش معرفي كرده است تا علاوه بر نمايش زيرپوستي جدال تجدد با سنت در بستر و درونمايه داستانش، تا حد امكان از پيچيدگي هاي غيرضروري كاسته و به ايجاد ارتباط خوانندگان با درونمايه اصلي رمان كمك كند.
    
نكته ديگر اين است كه جغرافياي تهراني كه در گستره داستان «آينه تال» توسط نويسنده در معرض ديد خوانندگان قرار مي گيرد، در صدد است تا مكاني قابل باور را با ضرب آهنگ هاي نوشته ها جان داده و تحرك و پويايي آن را در برابر خوانندگان و شخصيت هاي داستان ارائه نمايد؛ تهراني كه داراي ويژگي ها و تفاوت هاي برجسته و معنادار در دامنه اي از سنت گذشته و تجدد پيش روست.
    
جغرافياي داستان از يك طرف به مصداق جوامع و محلات سنتي، به اصطلاح جامعه اي را در بر  مي گيرد كه همه اهالي آن، جيك تو جيك و سر در زندگي و احوالات يكديگر دارند؛ سبك زندگي كه البته مزاياي آن بيش از معايب و معضلاتش است و از سوي ديگر، نگاه فرضي پور به عنوان نويسنده، حركت و چالش تهراني است كه آدم ها در گستره جغرافياي آن، به سرعت و به صورت ناخودآگاه، در مسير تجددي خواسته و يا ناخواسته، پيش روي آن قرار گرفته اند، اما از پديده مسخ و از خود بيگانگي – به عنوان آسيب هاي اصلي اين تجدد، بي نصيب نمانده اند.
    
دغدغه اصلي شخصيت هايي كه در بستر ترسيم شده از تهران در داستان به آنان پرداخته شده است، در مرز بين سنت گذشته و تجدد پيش رو در چالش و كشمكش است؛ دل آن ها براي هيجان جاري در رويدادهاي داستان، پر مي كشد، آن ها براي تنوع مي ميرند، براي مردم اين محل فرقي نمي كند كه عروسي دختر حاجي باشد، ختنه سوران پسر ميرزا باشد، دعواي پسر و عروس سيد خانم باشد يا آن قديم ترها، اسيرها آزاد شده باشند، شهيد آورده باشند، سر جنس كوپني دعوا شده باشد يا هر چيز ديگر … اين مردم تنوع را دوست دارند، اما به استقبال خطر نمي روند. حوصله ندارند براي مأمورها تعريف كنند كه چند روز پيش چه اتفاقات و رويدادهايي در محله شان افتاده است … مردم دو دستي چسبيده اند به ته مانده هاي آرامششان و در اين ميان، شخصيت اصلي داستان تلاش مي كند اين آرامش را – با آنان يا بدون آنان، بازيابد.

لغو ممنوعیت توهین به مقدسات در دانمارک