«نفوذ جریانی» و القاء «دو قطبی جنگ و صلح»!

Posted by

جریان نفوذی غربگرای داخلیِ مدعی حمایت از دولت اکنون که با بدعهدی‌ها و تهدیدات آمریکایی‌ها به ویژه بعد از روی کار آمدن دولت جدید در این کشور برجام را در معرض خطر جدی می‌بیند و به اذعان خود دولتی‌ها و تئوریسین‌ها و اتاق‌های فکرشان هیچ دستاوردی چه در حوزه اقتصادی و چه در حوزه سیاسی برای ارائه به مردم ندارد، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال آینده به دنبال دو قطبی کردن جامعه به هر بهانه‌ای است. بنابراین شرایط موجود، هوشیاری مردم، مسئولان و دلسوزان کشور را می‌طلبد.

1- این جریان ابتدا در طول مذاکرات هسته‌ای تلاش کرد با خدشه‌دار کردن وحدت مردم، جامعه را به برجامیان و غیربرجامیان و به عبارتی به خوشبینان به برجام و دلواپسان تقسیم و مردم را رودروی هم قرار دهد، اما با هدایت‌ها وهشدارهای رهبر معظم انقلاب این اتفاق نیفتاد. ایشان5 شهریور93 در دیدار دولت تاکید کردند: «دولتمردان از دو قطبی کردن جامعه با شعارها و دعواهای سیاسی پرهیز کنند، زیرا این کار موجب دلزدگی و خستگی مردم می‌شود».
2- در گام دوم این جریان قصد داشت تا جامعه را به دو دستهِ طرفدار رفع تحریم‌ها و حل مشکلات اقتصادی و طرفدار تحریم‌ها و تحمیل ریاضت اقتصادی بر مردم تقسیم کند. اما باز با روشنگری‌های رهبر معظم انقلاب و از طرف دیگر باقی ماندن و تشدید تحریم‌ها و حل نشدن مشکلات اقتصادی،  در دو قطبی کردن جامعه ناکام ماند. رهبر معظم انقلاب دوم تیر94 در دیدار مسئولان کشور تاکید کردند، «اگر کسی بگوید که در مسئولین جمهوری اسلامی کسی هست که توافق را نمی‌خواهد، خلاف گفته؛ هدف ما از این مذاکرات لغو تحریم‌ها است».

3- بعد از اینکه جریان غربگرای حامی دولت به دلیل آگاهی و بصیرت مردم، موفق به فریب افکارعمومی نشدند، سناریوی دو قطبی‌سازی جامعه از طریق القاء دو قطبی احمدی‌نژاد- روحانی را در دستور کار خود قرار دادند که این سناریو نیز با درایت و تیزبینی رهبر معظم انقلاب در نهی وحدت‌آفرین احمدی‌نژاد از ورود به صحنه انتخابات و اعلام تبعیت وی از نهی رهبری خنثی شد. رهبر معظم انقلاب 5 مهر95 در ابتدای درس خارج فقه در خصوص علت این نهی تاکید کردند: «ایجاد فضای دو قطبی در کشور مضرّ است. امروز کشور به اتحاد همه نیروها احتیاج دارد».

4- جریان غربگرای پیرامون دولت و تا حدودی نفوذ کرده در برخی ارکان اجرایی کشوردر مقطعی دو قطبی افراطی- میانه‌رو را دردستور خود قرار داده بود تا نیروهای مومن به انقلاب را منزوی کند که باز با نهیب رهبر معظم انقلاب مواجه شد. ایشان5 اسفند94 تاکید کردند: «در ادبیّات سیاسی آمریکا و انگلیس تندرو کسی است که پایبند انقلاب و میانه‌رو کسی است که در مقابل خواسته‌های آنها تسلیم است».

5- اما این جریان که در حسرت روی کارآمدن مجدد دموکرات‌ها در آمریکا ماندند، روی کار آمدن ترامپ را فرصت‌طلبانه غنیمت شمرده و درصدد اجرای سناریوی القاء «دو قطبی جنگ و صلح» در جامعه هستند. جریان غربگرا بعد از اینکه از گیجی و سردرگمی روی کار آمدن جمهوری خواهان بیرون آمدند، با تهدیدات و اقدامات ضد ایرانی ترامپ دچار لکنت موضع‌گیری شدند، اما پس از بازسازی روحی خود در سناریوی جدید ابتدا تلاش کردند با توجه به مواضع ترامپ از وی یک چهره افراطی جنگ‌طلب و از اوباما- روی دیگر سکه آمریکا- یک چهره میانه‌روی و صلح‌طلب بسازند. در گام دوم سعی کردند حساب آمریکا را از ترامپ جدا کنند و به تطهیر آمریکا پرداختند. این جریان در گام سوم سناریوی جدید و برای آینده قصد دارند رقیبان انتخاباتی را چهره‌هایی تندرو معرفی نمایند تا به جامعه القاء کنند حال که در آمریکا یک چهره افراطی روی کار آمده، اگر در ایران هم یک چهره تندرو روی کار بیاید، خطر و سایه جنگ بیخ گوش مردم است و برای جلوگیری از این وضعیت، مردم باید به یک چهره صلح‌طلب (سازشکار!) رای دهند! که قرائن کلید خوردن این سناریو از هم‌اکنون در حال آشکار شدن است. اما به هزاران دلیل که هم در دولت اوباما روشن بود و هم در دولت ترامپ عیان است، باید به صراحت و بی‌پرده گفت:

 اولاً اگر امکان چنین خطای فاحشی از سوی آمریکا وجود داشت قطعا اوبامای میانه‌رو که آتش جنگ در سوریه وعراق و یمن را شعله‌ور کرد، درنگ نمی‌کرد.

ثانیاً خود رسانه‌ها و تحلیلگران سیاسی و نظامی و مقامات آمریکا بارها اذعان کردند که امکان فکر کردن به اقدام نظامی علیه ایران را ندارند. برهمین اساس ترامپ که ادعا کرده بود «هیچ چیزی درباره ایران از روی میز حذف نشده»، در یک عقب‌نشینی آشکار 24ساعته، در مصاحبه با شبکه فاکس‌نیوز تصریح کرد «من هرگز درباره اقدام نظامی علیه ایران حرف نمی‌زنم بلکه تحریم‌ها را سخت می‌کنم»!. دکتر فرانس ژیرس رئیس اتاق جنگ ناتو در اتحادیه اروپا علت ناتوانی آمریکا و غرب در حمله به ایران را اینگونه توضیح می‌دهد که: «فقط در چند ساعتِ ابتدای نبرد تنگه هرمز با ناو گروه ارتش جمهوری اسلامی ایران کنترل تمام نفتکش‌های عظیم مصادره و مسیر تردد دریایی و هوایی بسته خواهد شد. قدرت نظامی پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه با هجوم موشک‌های نقطه‌زن ایران ظرف چند ساعت به نصف کاهش پیدا خواهد کرد. کل اقتصاد جهان و بورس‌های جهان سقوط نود درصدی خواهد کرد و قیمت هر بشکه نفت به چهارصد دلار خواهد رسید و این اتفاقات با شلیک موشک فقط از دو پایگاه موشکی ایران رخ خواهد داد و صد و ده پایگاه موشکی دیگر ایران اصلا نیاز به عملیاتی شدن ندارد».

ثالثاً افکار عمومی جهان- چه مردم و چه دولت‌ها- چنین همراهی با آمریکا را نه درگذشته داشتند و نه در شرایط کنونی دارند. در شرایط کنونی که همه دنیا حتی داخل خود آمریکا علیه سیاست‌های این کشور دست به اعتراض زدند، چگونه ترامپ و تیم او می‌توانند انتظار حمایت از گزینه جنگ داشته باشند؟، آن هم با ایرانی که به اعتراف خود آنها قدرت برتر منطقه غرب آسیا، و هفتمین قدرت نظامی جهان می‌باشد.

رابعاً در سناریوی دو قطبی‌سازی جنگ و صلح، جریان غربگرا دچار تناقضات فراوانی شده است از جمله:

1- به این سوال باید پاسخ دهند ادعای برطرف شدن سایه جنگ از سر ملت ایران به برکت برجام چه شد!؟

 2- به این سوال باید پاسخ دهند در زمانی که به ادعای آنها دولت قبل یک دولت تندرو بود و بوش جمهوریخواه و تندرو هم در آمریکا در مسند قدرت بود، چرا جرات حمله به ایران را نداشت و با مقاومت ملت ایران و موضع‌گیری‌های اصولی نظام و رهبری بوش از سر استیصال به دنبال مذاکرات استراتژیک همه‌جانبه با ایران بود؟ که پایه مذاکرات هسته‌ای کنونی نیز همان تلاش‌های بوش تندرو بود!. در این خصوص باید گفت، سال 86 و در دولت نهم، بوش تندرو پیشنهاد مذاکرات با ایران را داد و تونی بلر نخست‌وزیر سابق انگلیس را به نمایندگی از کل غربی‌ها برای مذاکرات به عمان فرستاد اما تونی بلر بعد از دو روز انتظار با سرخوردگی و ناراحتی عمان را ترک کرد. این نشان می‌دهد هم جمهوریخواهان تندرو و هم دموکرات‌‌های میانه‌رو! از جنگ با ایران پرهیزدارند.

3- جریان غربگرای داخلی در این فضای خودساختهِ جنگ و صلح همچنین با ادعای اینکه در چنین شرایط تهدیدآمیزی! کشور نیاز به وفاق و آشتی ملی دارد، بدون توجه به خیانت‌های خود که کشور را تا لبه پرتگاه بردند، درصدد تطهیر سران فتنه و زمینه‌سازی برای طرح دوباره موضوع حصر آنها را دارند تا طلبکارانه خود را دلسوز کشور و انقلاب و مردم معرفی کنند. این جریان در یک تناقض آشکار در حالی که از هیچ اقدام و خیانتی در فتنه 88 علیه منافع و امنیت ملی کشور دریغ نکردند و زمینه اعمال شدیدترین تحریم‌ها و تهدیدات علیه ملت ایران را فراهم کردند، بعد از جازدن خود به عنوان قهرمانان رفع تحریم‌ها، اکنون ادعا می‌کنند که «می‌خواهیم مقابل کسی که قصد تجاوز به کشور را دارد بایستیم»!.

 4- نکته مهم این است که چنین فضاسازی‌هایی برای دوقطبی کردن صلح و جنگ امری تکراری و مسبوق به سابقه و برای پیچیدن نسخه تسلیم در برابر آمریکاست. این جریان در زمان دولت اصلاحات نیز با نوشتن نامه به رهبری از تهدید و جنگ علیه ایران سخن گفتند و خواهان تسلیم شدن در برابر آمریکا شدند و از آن به عنوان نوشیدن جام زهر دیگری یاد کرده بودند! براساس همین تفکرات اکنون نیز جریان نفوذی تلاش دارد در این فضاسازی مصنوعی و دوقطبی کاذبِ جنگ و صلح، با ترساندن ملت ایران و مسئولان جمهوری اسلامی، آنها را یک بار دیگر به پای میز مذاکره با آمریکا بکشانند!.

5- برای فهم اوج نفاق و تناقض این جریان غربگرای نفوذی که ادعای صلح‌طلبی و رفع سایه جنگ از سر ملت ایران را دارند، باید یادآور شد زمستان 69 در جنگ اول خلیج فارس که صدام با چراغ سبز آمریکا به کویت حمله کرد،  این جماعت با خالدبن ولید خواندن صدام، خواستار ورود ایران به جنگ با آمریکا و حتی حمله به اسرائیل شده بودند!، اما با درایت و تدبیر رهبرمعظم انقلاب که فرمودند؛ «این جنگ، جنگ حق و باطل نیست و ما اعلام بی‌طرفی می‌کنیم»، سایه جنگ از سر ملت ایران دور شد.

 6- مدعیان این جریان باید به این تناقض نیز پاسخ دهند اگر ادعای آنها در خصوص خطر جنگ واقعی است پس چگونه نسخه تسلیم تحت عنوان به اصطلاح خویشتن‌داری و تحریک نکردن می‌پیچید؟!. اگر خطر جنگ واقعی است و اگر شما انقلابی هم نباشید که نیستید و ادعای ملی‌گرایی دارید،  برای دفاع از کشور و ملیت نیز باید ملت را به مقاومت و آمادگی فرا بخوانید نه تسلیم!. نکته خنده دار اینجاست که این جماعت از یک طرف ادعای ایستادن در مقابل متجاوز را دارند و از طرف دیگر نسخه تسلیم می‌پیچند!. بپذیریم که سایه جنگ چیزی جز القائات نظام سلطه استکباری و خزعبلات جریان نفوذی غربگرای داخلی برای کسب قدرت و منافع سیاسی و ترساندن ملت غیور ایران نیست. لذا باید گفت ملت ایران در سایه اقتدار نیروهای مسلح خود،  سایه جنگ را به بازی گرفته و در زمان لازم چه در صحنه سیاسی و چه در صحنه نظامی دنیا را غافلگیر خواهد کرد، چنان‌که در صحنه سیاسی در 22 بهمن شاهد این غافلگیری بود و در صحنه نظامی نیز کشورهای استکباری یک بار در دفاع مقدس ملت ایران را آزموده‌اند، آنان خوب می‌دانند آزموده را آزمودن خطاست!.